الان خیلی زود بود :(

زدم رو دکمه حذف وبلاگ . که حذف شه و خیال خودمو بقیه رو راحت کنم . اما دلم نیومد دایم پاک کنم .  اینجا پر از خاطرره است ؛ پر از دوست . باز برش گردوندم

بعد از 2 هفته برام اس ام اس داد. گفت: چرا حذف کردی

خوشحال شدم که هنوز حواسش هست . اما این خوشحالی زیاد طول نکشید

جوابشو نوشتم . خواستم نره تا اصلاحش کنم. گوشی رو خاموش کردم وقتی دوباره روشن کردم هنگ کرد و دوباره که روشن کردم ...................

همه اس ام اس هام پاک شده

نفس من این روزا به اس ام اس های یادگاریمون بند بود

توان خوندنشونو نداشتم اما دلم به داشتنشون گرم بود که اگر خودش نیست ؛ نوشته هاش هست .

که اگه یک روز حس کردم هیچ کس دوستم نداره ؛ بخونم و یادم بیاد کسی بود که دوستم داشت

من قدرت خوندنشونو نداشتم چون فقط باهاشون گریه میکردم

امروز خوشحال بودم میخندیدم اما انگار همش یک توهم ِ ؛ یک ظاهر ساختگی ؛ حتی برای خودم . تا دیروز فکر میکردم اینقدرا هم سخت نیست نه؟؟ اما علایمی که این روزهای گذشته در جسمم رخ میده چیز دیگه ای میگن

فکر میکردم آرومم اما دیشب خوابم نبرده ؛ امشب غذا نخوردم ؛ خسته ام

و امشب که خواستم بخوابم که این اتفاق عوضی افتاد و به سوگ نوشته های عزیزتر از جانم شب زنده داری میکنم

خدایا

الان زود بود ؛ زود بود همه دلخوشیهام یک جا از دست بره

من هنوز اینقدر قوی نشدم .

حالا چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میخواستم همشونو یک جا بنویسم کم کم

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

من چی کار کنم الان :((((

از شدت ناراحتی بالا پایین می پرم اما اس ام اسها پریده همش دیگه نیست

کاش گوشیمو خاموش نمیکردم

کاش پاک نمیشد

کاشششششششششششششششششش

باران نوشت : خدایا عاجزانه تر از این بلد نیستم باهات صحبت کنم . جواب بده التماست میکنم


1 + من میگم اینجا پره دوسته اما دوستهام  همه هم ساکتند.  شاید دردهای دوستام خیلی بیشتر از منه ؛ . نه فکر کنم اینقدر ناله کردم که همه تون از دستم خسته شدید :( واقعا معذرت میخوام 

2 + امشب شب اول ختم بود . و من حالا که میخوام بخونم اشکام امون نمیده

3 + نظرات بازه

4 + لعنت به این دنیا که نتونست شادیمو ببینه و الکی الکی همه آرشیومو دزدید با اینکه بقیه چیزهای مموریم همه سر جاشه فقط اس ام اسم رو که برام خیلی مهم بودند رو پاک کرد

/ 24 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

عزیزم چرا خودت را انقدر ناراحت می کنی می دونم بعضی چیزها برای آدم دلخوشیه، مثل همین اس ام اس ها، نامه ها ایمیل ها حتی عبور از یه خیابون که قبلا ازش خاطره داشتی (ما خانم ها اینطوریم دیگه دست خودمون نیست، فرشته ایم برای خودمون [فرشته]) ولی سعی کن از کنارش راحت بگذری. شاید پاک شدنش اول سخت باشه ولی همین که هرروز جلوی چشمت باشه بیشتر اذیتت کنه شاید اولش خوشت بیاد و شاد بشی از خوندنش ولی آخرش باعث یه بغض میشه که کاری نمی تونی در مقابلش انجام بدی. الهی من فدات شم بیا بوست کنم خانومی شاید آروم ترشی و از دلت دربیاد [ماچ]

مهتاب

در مورد این جمله ام " فکرکنم انقدر ناله کردم که همه تون از دستم خسته شدید" و دوستات ساکتند اصلا اینطوری نیست عزیز دلم بعضی مواقع در مقابل نوشته هات، چیزی نمیشه گفت و بهت حق می دم که ناراحت و دلخور باشی شاید بعضی مواقع همین آروم کردن و دلداری دادن هم برای آدم توی اون شرایط سخت باشه شنیدنش و خوندنش باید سکوت کنی تا اون کسی که ناراحته، حرف هاش و ناراحتی هاش و بزنه تا سبک بشه اگر سکوت می کنم خیلی وقتا برای اینه خانومی دوست دارم دوست جونی خودم امیدوارم همیشه شاد باشی و لحظاتت پر بشه از خنده [قلب]

الــــــــــي...

اگه دلت میخواد و نمیاد حذف نکن بذارش و برو برو یه جا دیگه بعد که آروم شدی خودش میاد... :)

page 12

آره.. شاید دردهای دوستان خیلی بیشتره ...

گولدن

اگه خودش نباشه همون بهتر اس ام اس اش هم نباشه.

دی ماهی خانوم

سلام عزیزم خیلی ناراحت شدم از اینهمه فشاری که تحمل کردی.. از صمیم قلب برات دعا می کنم زود زود کنار بیای و شرایط رو بپذیری هرچند قبول دارم و از عمق وجودم میگم میدونم که سخته.. کاش کاری جز دعا ازم برمیومد اما وبلاگت رو حذف نکن ...

ستاره

چشم عزیزم حتما دعا می کنم[ماچ] مطمئن باش همینطور[ماچ]