دلتنگی

دیدم زیاد طول کشید ؛ اما خجالت کشیدم خودم برم بگم بابا مشکلی ندارید ؟

خواستم برم به مامان بگم بابا خیلی وقته دستشوییه . برو ببین کاری نداره؟؟ که بابا اومد بیرون

دیدم شلوارش خیس شده و از مامان شلوار میخواد اما چیزی نپرسیدم . فقط در جواب اینکه مامان گفت میخواید برید حمام به من گفت : نمیشه . میخورم زمین . گفتم : خوب با مامان برید حمام که مراقبتون باشه . گفت : باید بشینم و حمام کنم

حالا آخر شبی تازه فهمیدم اون موقع بیخود نگران نبودم . بابای خوشگلم واقعا تو دستشویی خورده بوده زمین.

چقدر از خودم دلگیرم که اونطوری که باید بلد نیستم با بابا ارتباط برقرار کنم. یعنی بلد نیستم لااقل بغلش کنم . ببوسمش و بگم بابا چطوری ؟

فقط میپرسم و چند کلمه حرف و از اونجا که بابا کم حرفه مکالمه ها معمولا خیلی کوتاهه

 

دلم خیلی گرفته .  از خودم ، از زندگی ، از انتظار ، از مشکلات ، از همه ترسهام برای ازدواج ، از همه خجالتهایی که مانع میشه اونطور که باید و شاید نتونم به بابا و خانوادم محبت کنم در حالیکه نفس من اند. از خیلی چیزا....

خدایا خیلی ها  رو به آرامش رسوندی . من رو کی میخوای .....؟

ممنونم بابا رو بهمون برگردوندی . میدونم حالا حالاها برامون نگهش میداری . اما خواهش میکنم برسونش به آرزوهاش به خصوص آرزوهایی که برای بچه هاش داره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کاش میشد قایم کرد همه مناسبتهایی که فقط به بدتر کردن احوالات دامن میزنند .

کاش میشد تقویم را از صفحه روزگار حذف کرد .

کاش روزها شماره نداشتند.

ای کاش هرگز زمان مفهومی نداشت .

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزا

عزیزِ دلم تو باید شروع کنی تا خدا کمکت کنه دیگه... تو باید سعی کنی به پدرت نزدیک شی...چه ایرادی پدرتو ببوسی و در آغوش بگیری؟پاشو شروع کن... از امشب تمرین کن... هرشب یه قدم به پدرت نزدیک شو... تو الان که کنارشونی داری حسرت داشتنشونو میخوری وای به حالِ اینکه ازشون دور شی مثلا ازدواج کنی یا بری یه جای دور... به نظرم زندگی رو سخت گرفتی به خودت...

ستاره

عزیزم منم مثل تو نمی تونم احساساتم بیان کنم[ناراحت] ولی باید سعیمون بکنیم که راحت احسا ساتمون بیان کنیم[لبخند]

ياسي

سلام تازه با وبلاگتون اشنا شدم اميدوارم بلا از پدرتون دور باشه.

صفورا

سلام بانوی باران خوبی شما از ایتک عروس نامریی خبری نداری وبلاگ خوبی داری همیشه شاد باشی

دخترک پاییز

دوستم؟ خوبی؟؟؟ [نگران]

نیلوفر

خسته شدم از بس اومدم و دیدم خبری نیست یه تکونی به خودت بدی خوشحالم میکنی. بیا به خبر از خودت بده نامرد[ناراحت]

دخترک پاییز

لایک به نظر نیلوفر [تایید]

وحید۵۳

توانبخشی سالمندی والدینی که می روند گاه می افتند دلشکسته می شوند وما سرگردان وکم حوصله پیری وبیماری

صنم

انشالله سایه بابا سالم رو سرتون باشه حالا حالا هااااااااااا[قلب]

دخترک پاییز

ممنون عزیز دلم که یه خبری از خودت دادی... خدا رو شکر که خوبی... انشاالله حال بابا هم به زودی زود کاملاً خوب بشه. [بغل][ماچ]