حذف شد

نه قصد زیر و رو کردن خاطرات تلخ چند ماه پیش رو دارم نه حوصله بحث و جدل که اگر داشتم همون موقع که همه چیز تازه بود همه چیز رو اینجا مینوشتم اما خودمو کشیدم کنار و هیچ دخالتی نکردم

هر کسی به درگاه خدا نسبت به اعمال خودش مسئوله .

هدف من از نوشتن چیز دیگه ای بود اما برداشت دیگه شد ...

 

 

 

+ در مورد بی تابی هام هم از هر روانشناسی بپرسید این رو غیر عادی نمیدونند . آدم یک وسیله ایشو گم کنه یا از دست بده چند روز ناخودآگاه تو فکرشه و دنبالش میگرده . حالا فکر کن یک ساپورت عاطفی ؛ یک تکیه گاه رو از دست بدی . اونوقت قطعا یک دوره سوگواری داری و زمان لازم داری تا کمی به خودت مسلط شی . 

دلم از نوشتن کنده شده وگرنه سعی میکردم بنویسم. از سوژه های آروم و یا حتی خنده دار شاید کمی فقط کمی منو از اون حال و هوا دربیاره و فضای وب هم غمگین نباشه. اما نشد. نتونستم. این مدت سوژه زیاد داشتم . یعنی به ننوشتن فکر میکرد اما بیشتر از همیشه سوژه های حتی خنده دار به نظرم میرسید اما دست و دلم به نوشتن نمیرفت.

میخندم . حرف میزنم . مثلا زندگی میکنم اما دلم تنگه و سرد . زمان لازم داره . امیدوار آخر قصه زندگیمون هر چی هست عاقبت به خیری باشه . فقط خدا رو شکر میکنم که با این همه فشار و سختی ؛ هنوز امیدی ته دلم هست که میگه خدا بهترین رو برای بنده هاش میخواد ؛ پس راضی باش به رضای خدا . اگرچه گاهی این رو هم انکار میکنم

ممنونم از دلداریها و همراهیتون. مدیونتونم :*

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

هیچ وقت به این شک نکن که خدا بهترین ها رو برای بنده هاش می خواد امیدوارم روزی پرده ها کنار بره و دلیل بودن این روزها توی زندگیت رو ببینی به امید روزهای شاد وبلاگو هم حذف نکن اگه خسته ای ی مدت کمتر بنویس

بسامه

سلام عزيزدلم.... اميدوارم حرفايي رو كه در مورد دوستمون زدي جدي نباشه چون من يكي كه باور نمي كنم... خواهش مي كنم يه طرفه قضاوت نكن احساسي قضاوت نكن... در تنها برخورد ايشون و همسفر شما من هم اونجا بودم...بله درست فهميدي... اگه اقاي دكتر اينجا ميان و مي خونن بدونن من همون ماميچكا هستم.. در نيمساعتي كه باهم نهار خورديم و يه گپ كوچولو زديم تنها چيزي كه اون وسط بود فقط حس دوستي بود... من خودم يه زنم.. نگاه يه زن به يه مرد خوب مي فهمم... نگاه دوست من هيچي نداشت.. هيچ نظر ناپاك و سويي نبود... از طرف هيچ كدوم ..يه طرفه قضاوت نمي كنم... من اونجا بودم... هر دو نفر رو ديدم.. براي بار اول هم ديدم.. خدا مي خواست كه من اونجا باشم و شاهد پاكي دوستم... چون من روز قبل به دوستم گفته بودم نمي تونم بيام ولي خدايي بودم كه رفتم.... كاري كه اقاي دكتر كرد در زمان دوستي بود و منتي نداشت... البته دستشون درد نكنه ولي مطمئن باش به دوست من هم اگر بود در مواقع سختي كمكش مي كرد.. همونطور كه به خيلي از ماها بي چشمداشت كمك كرده كه من هنوزم شرمنده قلب پاكش هستم... عزيزم تو با اقاي دكتر معاشرت داشتي درست.... بهتر از ما اونو مي شناسي درست ولي اي

بسامه

نگو اين حرف رو عزيزم... باور كن.. من دوست تو هستم كه دارم اينا رو مي گم... نگو اين حرف رو... دوست ما هرگز چشمش دنبال كسي نبوده... شايد زماني برحسب اتفاق همزمان با شما با همسرش مشكل داشته ولي دليل نمي شه كه بهش تهمت بزنيم... عزيزم باور كن كه دوست من اينجوري نيست... كاري هم نكرده كه توبه كرده باشه... دوست من مريم صفت و معصومه نيست... متاسفانه ايرادش زبان و تند و تيزشه كه متاسفانه سوء تعبير شده براي اقاي دكتر... زماني هم كه بهم گفت گفتم تو اشتباه كردي ولي متاسفانه كاري بود كه شده.... اين وسط حرفهاي اقاي دكتر رو هم نبايد فراموش كنيم... اقاي دكتر هم كم به دوست زخم زبون نزد... اگر واقعا اين ماجرا صحت داشت كه به ولاي حضرت علي نداره ايا راهش اين بود كه ابروي دوست رو بببره؟... مگه همه اين كار رو مي كنن؟ نه اين راهش نبود عزيزم... متاسفم كه چنين سوء تفاهم بزرگي پيش اومد... و الان نزديك يه سال از اين ماجرا مي گذره و من دقيقا نمي دونم چه نفعي از دوباره مطرح كردن اين ماجرا مي بريد... اين ماجرا بايد تا به قيامت سربمهر مي موند...

بسامه

عزيزم تو يه ادم تحصيل كرده اي... نبايد اجازه بدي كسي برات در مورد عشقت تعيين تكليف كنه... اگه واقعا ايشون رو اينقدر دوست داشتي چرا بايد اجازه بدي كسي سر راهتون سنگ بندازه... كه بعد بشيني روضه بخوني كه فلاني مقصر بود... توجيه در دسترس ترين كاره.. ولي شخصيت ديگران رو نبايد خرد كرد... تو اين دنيا از هر دستي بدي از همون دست مي گيري عزيزم... مواظب باش تهمت بيجا نزده باشه... فقط يه درصد فكر كن..

معجزه گر

سلام رفیق . ببخشید که کامنت کپی میذارم تا وقت کنم به همه خبر بدم ;) دور دوم بازی محبوب و به یاد ماندنی وبلاگیه (( پرواز با هزار تومانی )) آغاز شده دلت خواست در اینجا : http://mahak.mojezegar.com/ به ما بپیوند و بازی کن و فقط با یک هزار تومانی تا خدا پرواز کن ... بعد از شرکت در بازی لطفا به من اطلاع بده :)

دخترک پاییز

پستت رو خوندم و سکوت کردم اما دقیقاً میدونستم همچین کامنتهایی دریافت خواهی کرد... حقیقت... واقعاً حقیقت چیه؟ کی از همه اش اطلاع داره. ما یه بخشیش رو میدونیم. گروه مقابل هم یه بخشش رو... ما از دوستانمون دفاع میکنیم. گروه مقابل هم از دوستشون... اما در مورد یه بخشی از حقیقت که هیچ وقت بازگو نشد و حتی قابل اثبات همه امون به خاطر اینکه خدا ستار العیوبه و ما که بنده خدائیم حق نداریم آبروی کسی رو حتی اگه گناهکار بریزیم، اصل ماجرا رو نگفتیم... نخواهیم گفت که اگه هدف گفتن بود همون پارسال همه چی گفته میشد و اون وقت خیلی چیزها معلوم میشد. من همون موقع هم گفتم به جای این شلوغ بازیها و هوچی گریها و گروه جمع کردن و رفتن به وبلاگهای طرفهای درگیر و توهین کردن، دو طرف اصلی ماجرا موضوع رو بین خودشون بی سرو صدا حل کنند که آبرویی ریخته نشه... اما نکردند و با شلوغ بازی و یارگیری، بدترش کردند... ولی امیدوارم اونی که خودش هم واقعیت رو میدونه تو خلوت خودش بشینه فکر کنه و دیگه لااقل بعد این همه وقت تمومش کنه این حرفها رو... اینجا وبلاگ توئه، برای دوستان خودت از خودت نوشتی از کسی حرفی نزدی که دلیلی بشه برای اینجور بحثها...

دخترک پاییز

[تایید]

اذین

خوب الان مشکلت چیه همسفر که تو رو بخشیده ...اجازه نده دیگران ارامش تو بهم بزنن

نیلوفر

یه روز نبودما ببین چه خبر شده...

استنلی (همسفر)

[گل][گل]سلام نسترن خانم اون ماجرا ها فارغ از همه بحث ها باعث شد من دنيا و آدم هاشو بيشتر بشناسم. البته من شما رو به خاطر پستی که اون زمان گذاشتين و از اون خانم حمايت و به نوعی به ماجرا دامن زدين و اون خانم رو به خاطر حاشيه سازی هاش هرگز حلال نخواهم کرد. من حداقل انتظار داشتم در يک نظر خصوصی، ازم عذرخواهی بکنين ولی اين اتفاق هرگز نافتاد. هرچند اون ماجراها باعث شد من خاطرات چندساله ام رو پاک کنم و از دنيای وبلاگ برای هميشه خداحافظی کنم ولی خدا رو شاکرم بابت همه چيز.[گل][گل]