1391 ؟!!!

بعد از 22 روز ؛ جراتم را زیاد کرده‎ام و نشستم به شخم زدن 91 ی که گذشت . 91ی که خیلی از اولین ها را تجربه کردم اما به قدری برایم طنش عاطفی داشت که دست به دامن چیزی شدم که  دو سال از انجامش فراری بودم. حالا اما پشیمان نیستم . آخر حال من خیــلی بهتر است.

فروردین 91  بعد از ثبت نام برای اولین بار، من بودم و جاده و مقصدی که نامش تهران بود [از لحاظ تنها رفتن به تهران] . این رفت و آمدهای هفتگی تجربه جدیدی در زندگی ام بود . از پیله ای که دور خود تنیده بودم خارج شدم .  زندگی خوابگاهی را تجربه کردم و یک ارتباط پاک را .... که بالا و پایین زیاد داشت . به خاطرش زیاد گریه کردم . حس های خوب و بدی را تجربه کردم . اعتماد کردم ؛ شکستم ؛ دوباره جان گرفتم و حالا ....

نمیدانم اینجا ، جای خوبی است یا نه اما حال من از همه روزهای گذشته بهتر است . اگرچه دلتنگم . اگرچه از سفر ، نرفته بازگشتم. اگرچه امروز یک ناهار دونفره زیبا را از دست دادم اما خوبم .

91 من بودم و تهران و همسفر . ما بودیم و دربند ؛ ما بودیم و پارکهای تهران ؛ ما بودیم و درکه ، تجریش ، امام زاده صالح ، میلاد نور ،فروشگاه یاس ، پیتزا رابه‎را ، کلاه فروش جمهوری ، پاساژ پلاسکو ، کافی شاپ نارسیس ، دانشگاه امیرکبیر، مترو ، آرژانتین ، میدان هفت تیــر ، میدان ولیعصر ، ونک ، بیمارستان کسری و خیلی جاهای دیگر . 91 من بودم و یک عالم دوست جدید که همسفرم بودند تا شهرم . 91 من بودم و دوستهای خوبی که در خوابگاه یافتمشان . 91 من بودم و مقطعی که سالها آرزویش را داشتم و حالا از بودن درش چون سگ پشیمان بودم . 91 من بودم و دانشگاهی که به هیچ حسابش نمیکردم . 91 من بودم و استادی که در عین منم منم‎هایش انسانیت را به من آموخت . 91 من بودم و آموخته‎ای که رویایش را داشتم . 91 من بودم و نازنینی که پاک ترین دل دنیا را داشت . 91 من بودم و گوشه گیری ها و فرار از جمع . 91 من بودم و حس دوست داشتنی نبودن و دور ماندن از همه دوستها و همکارها که فکر میکردم برایشان جذاب نیستم . من بودم و احساس مزاحم دیگران بودن . من بودم و تنهایی . 91 من بودم و ....

دقیقا همین است . تمام 91 همین ها بود . اما غم زیاد داشت . سختی زیاد داشت . دل کندن زیاد داشت و مشکلاتی که ناخودآگاه بی پایان میدیدم شان . مشکلات هنوز هست اما من انگار صبـــورتر شده ام .

91 من بودم و دوبار دیدار نسیـــم نازنین که هنوز باورم نمیشود این نسیــــم پر انرژی واقعی همان کسی است که اینجا از غم دل اش مینویسد . بی اغراق میگویم که عاشق شخصیت اش شده ام . دیدنش روح ام را به وجد می آورد . به خصوص که بار دوم اصلا در باورم نبود که امکان دیدارمان مهیا شود و شد . چه خاطره زیبایی برای من گذاشتی نسیــــم مهربانم ؛ اگرچه لذت یک ناهار دونفره دوستانه با تو را از دست دادم . هنوز هم شرمنده ام بابت گل پژمرده ام که دیر به دستت رساندم و منتظر فرصتی برای جبران :دی

 

91 من بودم و حسرت دیدار خیلی از دوستانم مثل الـینا ، بهار ، فریبا ، شاه بلوط که فکر میکردیم دیدار مهیا شود اما نشد . من بودم و دیدار دوست مهربانی که شاید بهتر باشد اسمش را نبرم اما خودش میداند :) . حیف که دیدارمان در بحرانهای روحی من بود . اما همین که دیدمت سعادتی بود

91 من بودم و بغضهایی که شب قدر‎ش از سرِ شب تا خود سحر بارید و التماس کردم و منتظر برآورده شدنم . اما از آن 10 حاجت که 110 تومان برایش نظر داشتم 5 تا را بیشتر به خاطر نمی آورم .

91 من بودم وبلاگی که میخواستم دیگر هیچ کس نخواندش . من بودم و پست هایی که رمزدار شد و حتی رمزش در خاطرم نیست . من بودم و.....

نمیدانم خوب بود یا بد . اما هرچه بود گذشت . حالا من هستم و بهاری دیگر از بهارهای زندگی . بهاری که تا همین چند روز گذشته اش به بدی برایم گذشت . البته به جز روزهای سفر . حالا من هستم و بهاری که دلم میخواهد از نو بسازمش . 

این روزها راحتر نفس میکشم . به ندرت آرزوی نبودن میکنم . پُرم از فکرهای خوب . پُرم از برنامه های متنوع . فقط کاش انگیزه‎هایم دوباره شعله‌‎ور شوند و روحم را به وجد آورند تا زیر و رو کنم این دنیای بی حرکت‎ام را

من هنوز شریک زندگی‌ام را در انتظارم . 

 

نوشته شده در 22 فروردین

دوست نوشت : شاه بلوط ام یاز هم تسلیت عرض میکنم . روح پدرت قرین رحمت و دعای خیرش بدرقه راهتان نازننیم

/ 11 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آن شرلی

تولد دوباره ات مبارک بانوی عزیزم

نیلوفر

من نه ما در انتظاریم[نیشخند] خوشحالم به خاطر همون گوش شیطون کری که گفتی[قلب] [بغل][ماچ] ایشالا سال 92 سالی پر از خوبی و شادی باشه واسه هممون.

آفاق

ارزو میکنم سال 92 سال خیلی پربارتری برات باشه عزیزم[بغل][ماچ]

صنم

کلا گوش شیطون کر !!!!!!![شیطان][چشمک][قلب]

صبا

سلام وقتی 91 تو خودندم دیدم خیلی هم بد نبوده خوشحالم که از پس مشکلاتت بر اومدی و منتظرم تا بهتر تر هم بشی عزیزم

اندر احوالات

عزیز دلمی شرمندم می کنی خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم خوشحالم تو هستی که می دونم همیشه هستی حتی اگه من گاهی بی معرفت بشم می دونم یه جایی از دنیا یه دوست خوب دارم که آغوش مهربونش همیشه به روم بازه این بزرگترین موهبت الهی است دوستت دارم و انتظار دارم از خودت و 91 بهتر بنویسی و منصفانه تر تو خیلی تو 91 موفق بودی تو تجربه های زیادی رو داشتی و بزرگتر شدی ایشالا 92 بهتر و بهتر و بهتر خواهد بود[ماچ]

بابک

با آرزوی بهترینها در سال 92

نوشا

دلم برات تنگ شده باران بانو...چقدر نبودی!!! برم ببینم کجا بودی![چشمک] (هنوز نخوندمت)[ماچ][ماچ]

یه مرد امیدوار

این خودنویسی و پالایش خیلی ارزشمنده. با این قدرت و اراده و تجربه یقینا انشاالله 92 خوبی در پیش خواهید داشت. شک نکنین

ستاره

سلام عزیزم انشاالله که امسال بهترین سال برات باشه و به هر چیزی که می خواهی برسی و همیشه خوشحال و امیدوار باشی[لبخند][ماچ]